سلام
چه عیدی ؟
آدمیزاد باید بهاری باشد بلکه به نو بودن بیندیشد ما در اوان ...
هفت سال پیش دقیقآ همین مواقع حیران و ویلان کوچه های شهر را بیهدف میگشتم و عاصی بودم از
تمام خودم که رفتم و پشت سرم را هم نگاه نکردم
اما امسال برگشتم بلکه به بهار برسم که نشد
چیزی بهاری ندارم بنویسم فلذا ترجمه میکنم برایتان یکی از ترانه های ترکی ی باریش را باشد که کسی
گمان بد نبرد و نداند که چه میگویم
شما حمل بر عشق نفرمایید که فقط حمالی ی واژه های تند نداشتن است و...
"گل پنبه "
تا تو بخندی
گلها باز میشوند گل پنبه
بلبلها ترا میخوانند
و ما گوش میدادیم !
گل پنبه
تا تو بیایی
بهار می آید گل پنبه
دره ها ترا بارور میکنند
و ما شاد میشدیم !
گل پنبه
با اولین نمه های باران
یک روز کوچیدی و رفتی
نتوانستیم باور کنیم گل پنبه
سالهای ما بی تو
سالهای ما بی صدا
نتوانستند باشند گل پنبه
در لبهایم
یک ترکی ـ در حال تمام شدن ! گل پنبه
حالا فقط ترا میگوید
تو را صدا میکند گل پنبه
در چشمهایم
یک ابر ـ در حال تمام شدن گل پنبه
حالا همه اش ترا گریه میکند
ترا بارور میکند گل پنبه
با اولین بارانها
یک روز کوچیدی و رفتی
نتوانستیم باور کنیم گل پنبه
...
نتوانستیم باور کنیم
.
.
.